اخبار برگزیده

نمیدونم چی شد که اینجوری شد

امروز یک روز تازست، یک روز جدید که تصمیم گرفتم متفاوت بسازمش مثل همه تصمیمهای دیگه که...

یک فلش بک زدم به نظرات، قبلن می نوشتم، یکی هم بود که می خوند و برام نظر می داد، چه حس خوبی بود، آنقدر ننوشتم که اونم دیگه اینور ها سر نمی زنه، شایدم اومد، شایدم اونم مثل من تو پاییزها دلش بیشتر میگیره، یک سری بزنه این ورها بیاد ایام گذشته.

این روزها هوای نوشتم دارم، یک سری زدم به وبلاگ یکی از دوستانی که نظر داده بودند، دلم لرزید و گرفت، مضطرب شدم، برای اون و همه آرزو می کنم که اولن هیچ عشقی عاشقش رو ترک نکنه و اگر اینطور شد بتونیم رو پای خودمون وایسیم محکم و با قدرت خیلی سخته می دونم. این روزها حتی فکرش و ترس از این موضوع داغونم کرده.

بیایین بگین اون همه چیز رو از دست داد نه ما چون به نظر من دوست داشته شدن خیلی بهتره تا دوست داشتن. پس عشقم اگر یک روز از من بگذری این تویی که همه چیز رو از دست دادی نه من.....

می دونم:

 

قرار نبود چشمای من خیس بشه

قرار نبود هر چی قرار نیست بشه

 

قرار نبود دیدنت آرزوم شه

قرار نبود که اینجوری تموم شه

.......

 


نمیدونم چی شد که اینجوری شد

نمیدونم چی شد که اینجوری شد

نمیدونم چی شد که اینجوری شد

 


منبع این نوشته : منبع
آخرین جستجو شده ها